عبد المحمد آيتى

79

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

قراوناس را اعلام كند كه راه بر احمد بگيرد و اللمش قوشچى را پيش قوشچيان فرستاد و فرمود كه در راه شمشير از ياران احمد دريغ ندارند . و هرجا با آنان مصادف شدند آشكارا بگويند كه اينك ارغون با پنجاه هزار لشكرى خواهد رسيد و سپس خود نيز به مقصد شكار خصم حركت كرد . اين اخبار موجب آن شد كه سپاه احمد پراكنده گردد چنان كه [ 135 ] بالشهاى زر و سيم و ظروف گوهرنشان و جامه‌هاى گرانبها چون سنگ و خاشاك بر زمين ريخته بود و كس را از غايت رعب بدان التفات نبود . زنان از هراس ، گريان ، گوشواره و گردن‌بند از گوش و گردن جدا مىكردند و بر زمين مىريختند و مىگريختند . سوغونجاق با خزانه و اهل بيت شاه قصد داشت كه از پس سلطان به سراب رود . بناگاه در راه طايجو و قوشچى و كتبوغا با فوجى به دو رسيدند و از طرفين جنگ در پيوست ، در اين نبرد خزانه به دست دشمن افتاد . سلطان چون به اردوى مادر رسيد مصلحت چنان ديد كه در همان‌جا بماند و ترتيب كار را بدهد . صبحگاهان قرانقاى و شيكتور ، به خدمت آمدند و از اين كه سلطان اين چنين شتابزده و بىسپاه از راه رسيده است پرسش كردند . گفت : ارغون را دستگير كرده‌ايم و اكنون من آمده‌ام تا براى سپاه ساز و برگ و خوراك تهيه كنم . در اين هنگام ناتيان بر در خيمه نشسته دزدانه گوش مىداد . چون سخن سلطان بشنيد بانگ زد كه دروغ مىگويد از ارغون گريخته است اگر صلاح ملك مطلوب است او را بايد توقيف كرد . امراء اطراف خيمهء او را گرفتند . پس قراوناس كه از ماجرى مطلع شده بود به اردو تاخت و غارت و كشتارى سخت بكرد . [ 136 ] چنان‌كه قوتى خاتون را زينت‌ها از دست و گوش و گردن بكندند و لباسها از تن بيرون كشيدند و موزه‌ها از پايها درآوردند و اين خلاف ياساى مغول بود . مغول در جنگ‌ها به زنان و دختران دست‌درازى نمىكردند . اما در اين حال شياطين از شيشه‌ها بيرون جسته بودند و به هيچ لاحول واپس نمىرفتند . عاقبت سلطان را گرفتند و لباس از تن او بيرون كردند و در خيمه‌اى محبوس داشتند . ارغون با سيصد تن سپاهى حركت كرد . اتابك يوسفشاه لر و سيد عماد الدين ابو يعلى كه از سلطان برگشته بودند اكنون در ركاب او بودند . هر يك با يك مهتر . بوقا مربى سيد عماد الدين ابو يعلى شد و بدان ترتيب مقامى ارجمند يافت چنان كه بيايد . چون نزديك مسلمى رسيد قرانقاى و شيكتور با لشكر قراوناس سلطان را بسته